تبلیغات
مرجع مقالات دیپلماتیک - مصر پسامبارک و مولفه های تاثیرگذار در بازیگری غرب

سه شنبه 31 خرداد 1390

مصر پسامبارک و مولفه های تاثیرگذار در بازیگری غرب

   تهیه کننده: سعید عزیزی    موضوع :آفریقا ،

http://img.timeinc.net/time/daily/2011/1101/deface_mubarak_0130.jpg


پس از ترور “محمد انور سادات” و روی کار آمدن “محمد حسنی سید مبارک”، کشور مصر در زمانی نزدیک به ۳۰ سال و برای ۴ دوره متوالی حکومت مبارک را در عرصه های مختلف مملکتداری تجربه نمود. میراث قرارداد صلح با اسرائیل که در زمان انور سادات امضاء و باعث تعلیق عضویت مصر در اتحادیه عرب شده بود، پس از وی به مبارک انتقال یافت و سرانجام ۹ سال بعد، در سال ۱۹۸۹ بار دیگر عضویت مصر در اتحادیه عرب پذیرفته شد.


مبارک با حضور در جنگ خلیج پارس و کمک به غرب و آمریکا برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت، همپیمانی خود با قدرت های اروپایی و آمریکایی را به نمایش گذاشت. بستن مرزهای میان مصر و فلسطین اشغالی و ممانعت از عبور مردم مظلوم نوار غزه در جنگ غزه، نشان از همکاری و هماهنگی تمام عیار حسنی مبارک و سیاستمداران غربی داشته است. اما شکل گیری اعتراضات علیه رژیم حاکم، شرایط بهینه مصر برای غرب را با چالش جدی مواجه کرد و استعفای مبارک، تهدیدی مضاعف پیش روی غرب قرار داد. در واقع هرچند غرب اساساً با کنار رفتن مبارک از قدرت در شرایط انقلابی که کنترل سیاسی مصر پس از مبارک ممکن است به دست افراد متخاصم با غرب بیفتد موافق نبوده است، اما خیزش مردم مصر گزینه دیگری در مقابل غرب قرار نداد به گونه ای که حداقل برای همراهی و در صورت امکان کنترل حرکت مردمی، غرب نیز خواستار خروج مبارک از قدرت شد. رویکرد غرب در قبال مصر و مولفه های موثر بر این رویکرد موضوعی است که نوشته حاضر به بررسی آن می پردازد.

تحلیل رویداد

اعتراضات و قیام های مردمی در مصر و تجمع حول میدان التحریر و در نهایت، سقوط دولت حسنی مبارک، مصر را در یک دوره تاریخی حساس و نفس گیر قرار داده است. اکنون مردم مصر به این نتیجه رسیده اند که در دوره پسامبارک یک فرصت ویژه و غیرمنتظره، که شاید به این سادگی ها آن را تصور نمی کردند، برای بازترسیم صحنه سیاسی مصر در اختیار دارند.

آنچه که مصر توانسته است در روزهای اخیر تحت انگیزه انقلابی مردم خود به دست بیاورد، خروج از رکود سیاسی ناشی از حکومت چند دهه ای حسنی مبارک، کنار گذاشتن وی از قدرت و ترسیم قانون اساسی جدید بوده است. در این میان، اتهاماتی که حسنی مبارک باید پاسخگوی آنها باشد، نشانگر حرکت مصر به سوی عمیق تر شدن شکاف میان اسرائیل و مصر می باشد. سرنگونی حسنی مبارک به عنوان یک رژیم مدافع غرب به خودی خود به معنای چالشی جدید در سیاست های خاورمیانه ای غرب و کاهش اهرم نفوذ آن در سیاست های مصر در قبال کشورهایی مانند ایران و فلسطین می باشد. غرب برای برون رفت از این بحران بالقوه و برای اینکه بتواند همچنان جای پای محکم و قابل اتکایی در مناسبات میان مصر و جهان خارج برای خود باقی نگه دارد و بتواند سیاست های سابق را تا هر اندازه که ممکن است حفظ کند، تمام پتانسیل خود را به کار گرفته تا شرایط کنونی مصر را تا آنجا که ممکن است، نزدیک به واقعیت درک کند. در واقع غرب تلاش می کند تا با شناخت مولفه های متغیر و مستقل در خروش و جولان مصر و جهت دهی آنها در مسیر منافع خود، از کامل شدن انقلاب مصر جلوگیری کند. چرا که در غیر اینصورت، ایده استقلال از غرب و شرق که جمهوری اسلامی ایران پرچم دار آن است، در کشوری که تا دیروز دوست بسیار نزدیک اسرائیل بود پیاده شده و فاصله میان مصر و غرب طولانی تر خواهد شد. حرکت کنونی مصر به سوی استقلال و تصمیم گیری براساس منافع ملی خود است. چنانکه وزیر امور خارجه پیشین مصر، احمد ابوغیظ در فوریه سال جاری با انتقاد از تلاش های غرب در تاثیرگذاری در امور مصر، اعلام کرد که مصر دخالت برخی حکومت ها به ویژه حکومت های غربی در مصر را نمی پذیرد. مولفه هایی که تا کنون غرب نگاه خود را به آنها معطوف داشته و واکنش هایی نسبت به آنها نشان داده است، از این قرارند:

مردم مصر

با توجه به اینکه سیاست های غرب در خاورمیانه بر مبنای منافع ملی و درک نامتوازن یک جانبه گرایانه شکل گرفته است، در حالت کلی می توان ادعا کرد که مردم مصر نگرشی منفی نسبت به قدرت های غربی دارند و برخی از آنها درجه بیشتری از تنفر مردم مصر را به خود اختصاص داده اند. به عنوان نمونه، بریتانیا به خاطر ایفای نقش حمایتی از رژیم مبارک، سابقه ای منفی در ذهن مردم بر جای گذاشته است. در ماه مارس ۲۰۱۱ اندیشکده چاتم هاوس کار-گروهی را با حضور فعالان، روزنامه نگاران، نمایندگان سازمان های مدنی و حزبی مصر در شهر قاهره تشکیل داد تا به تشریح اوضاع مصر بپردازند. از جمله مواردی که اعضای شرکت کننده در این همکاری چند روزه بر آن اتفاق نشر داشتند، همین موضوع بود. خلاصه این نشست را می توان در این نشانی پیدا نمود: http://www.chathamhouse.org.uk/files/19113_0411egypt.pdf

هرچند ایالات متحده به عنوان بزرگترین تامین کننده نظامی مصر شناخته می شود، اما آمریکا، اتحادیه اروپا و بریتانیا همه به عنوان حامیان مبارک متصور شده اند. در واقع مصری ها با درنگ و تامل در مورد دوران مبارک، خواستار اعتراف به رابطه ای هستند که غرب در حمایت از دولت مبارک به واسطه کمک های نظامی و سایر ابزارهای حمایتی انجام داده است. سیاست دوگانه ای که آمریکا در ابتدای بروز حوادث مصر در حمایت از حسنی مبارک و پس از اطمینان از قاطعیت مردم علیه رژیم حاکم در مقابله با حسنی مبارک به کار گرفت، نشان داده است که آمریکا وارد بازی خطرناکی شده است. به عنوان نمونه، حمایت اخوان المسلمین از حماس، آشتی میان حماس و فتح، باز شدن گذرگاه رفح در کنار دیدگاه برخی مقامات رسمی مصر در مورد خلع سلاح هسته ای در خاورمیانه (مانند دیدگاه نبیل فهیم سفیر سابق مصر در آمریکا در کنفرانس ۲۰۱۰ بازبینی NPT) و موارد دیگری مثلث آمریکا-اسرائیل-مصر را وارد مرحله چالش برانگیز جدیدی کرده است.

اسلامگرایان

رفراندوم قانون اساسی مصر که با موفقیت انجام شد و به پیروزی رای “آری” انجامید، به تقویت گروه اخوان المسلمین در مصر می انجامد. با توجه به اینکه اخوان المسلمین خواهان رای “آری” در رفراندوم بود و یکی از دو تشکل بزرگ مصر در کنار حزب دموکراسی ملی با ریاست حسنی مبارک بود، اکنون صحنه سیاسی مصر به نفع اسلامگرایان چرخش کرده است. در واقع، در میان گروه های مصری، سازماندهی لازم برای پیروزی در انتخابات آینده، نزد حزب ملی دموکرات و اخوان المسلمین است. با توجه به اینکه حسنی مبارک رئیس پیشین حزب ملی دموکرات بوده، می توان نتیجه گرفت که همه پرسی قانون اساسی، راه را برای ورود گروه اخوان المسلمین به حکومت (پارلمان و ریاست جمهوری) فراهم می کند. به همین دلیل برخی از گروه ها با اصل رفراندوم موافق اما با زمان آن مخالف بودند. زیرا در نبود تشکل و شازماندهی کافی آراء آری در سبد اخوان المسلمین ریخته شده است.

ورود فعالتر اخوان المسلیمن به جریان های سیاسی، تاثیر مستقیمی بر منافع غرب در مصر دارد. تلاش گسترده ای که در نشریات و سایت های اینترنتی برای مخدوش کردن اخوان المسلمین و مرتبط کردن آن با جریان القاعده انجام می شود، نشانگر این است که اولاً این گروه در حال قدرتمند شدن در مصر است و ثانیاً عملیات روانی در قالب جنجال و فضاسازی علیه آن، به منظور کاهش محبوبیت در داخل و خارج از مصر کلید خورده است.

درست است که این گروه از مواضع انقلابی چند دهه پیش خود به دلایل داخلی و خارجی عقب نشینی کرده؛ اما همین گروه اسرائیل را به رسمیت نشناخته؛ علیرغم پیروی از مذهب تسنن به صراحت از حزب اله و شیعیان لبنان در جنگ سال ۲۰۰۶ حمایت کرده و در مورد پایبندی به قرارداد صلح ۱۹۷۹ مصر و اسرائیل هیچ تضمینی نداده است. همچنین محمد ربیع، رهبر این جماعت بیان تندی علیه آمریکا دارد و گفته که سقوط آمریکا آغاز شده است. وی اسرائیل و آمریکا را دشمنان اصلی اسلام خطاب کرده و در سپتامبر سال ۲۰۱۰ آزادی تمام زمین های اشغالی در فلسطین، افغانستان و عراق را وظیفه مسلمانان اعلام کرده است.

پرسشی که مطرح می شود، تمایل غرب برای همکاری با جریان های اسلامگرای مصر و فقدان ارتباطات باز و مناسب میان غرب و بازیگران سیاسی مصر است. سیاستگذاران غرب نیازمندند که تلاش های جدی کنند تا با این بازیگران روابط مبتنی بر اعتماد ایجاد کنند. با تمام این توصیفات، آنچه که در این روزها مشاهده می شود فریبکاری غرب در این خصوص است که به عنوان نمونه می توان به اقدام برخی پژوهشگران و روزنامه نگاران غربی در خصوص ابراز نگرانی در مورد دیدگاه های اخوان المسلمین در مورد اسلام و قوانین اسلامی اشاره کرد. این دوگانگی آنگاه آشکار می شود که نزدیکترین متحد آمریکا در منطقه یعنی عربستان، که سخت ترین تفاسیر از قانون اسلام را در کشور خود اجرا می کند، مورد نگرانی این محققان و روزنامه نگاران غربی قرار ندارد.

نظامیان و ارتش مصر

نقش نظامیان و ارتش مصر در دوران گذار تا انتخابات و پس از آن، حائز اهمیت است. غرب ابهام و نگرانی زیادی در مورد نقش نظامیان در دوره کنونی گذار دارد به گونه ای که یکی از دغدغه های آن، جهت گیری و چرخش ارتش به سوی احزاب و تشکل های فعال مصری می باشد. رویکردی که غرب در قبال ارتش مصر در پیش گرفته، به این صورت است که اگر میان ارتش و اخوان المسلیمن سر موضوعاتی که به نفع اخوان المسلمین و در دیدگاهی وسیعتر به نفع اسلامگرایان مصر است توافقی حاصل شود، آنگاه نقش نظامیان در سیاست ها مشکل زا نگریسته می شود که باید تدابیری برای آن اندیشید. در غیراینصورت ارتش مصر با توجه به بقایای رژیم مبارک می تواند عامل مفید و ابزار مناسبی برای هرچه بیشتر نگه داشتن سیستم حکومتی و وفاداران به حسنی مبارک باشد. براساس این نگرش، مجله نیویورک تایمز به هشدار اوباما به ارتش مصر در ایجاد دموکراسی و سپس به احتمال روی کار آمدن اخوان المسلمین به عنوان بخشی از قدرت و احتمال نقض قرارداد صلح با اسرائیل اشاره می کند و در نهایت ارتش را از چنین اتفاقی بر حذر می دارد.

نیازهای مالی مصر

بهبود وضعیت اقتصادی، ایجاد اشتغال و حمایت های مالی مستقیم برای افرادی که با فقر شدید در مصر دست و پنجه نرم می کنند، در میان اساسی ترین نیازهای مردم مصر قرار دارند. هرچند آمریکا کمک های خود را به صورت سالانه (به عنوان نمونه، در سال ۲۰۰۷ حدود ۴۵ میلیون دلار) به مصر سرازیر کرده است، اما از آنجا که تمرکز اصلی این حمایت ها در کمک به بازرگانان و تاجران قدرتمند و پروژه های زیرساختی انتخابی ایالات متحده با اشتغال زایی غیردائم خلاصه شده است و با توجه به اینکه سرانه ای که از این کمک ها عاید آحاد مردم مصر می شود (به عنوان نمونه در سال ۲۰۰۷ حدود ۶ دلار برای هر نفر مصری) عدد قابل توجهی نیست، کمک های آمریکا چندان مورد توجه مردم مصر قرار نگرفته است و موجب تعدیل نفرت مصری ها از قدرت های استعمارگر نشده است.

برای فائق آمدن بر این مشکل و همزمان با آن برای اعتماد سازی میان غرب و مصر، چندین گزینه را می توان محتمل دانست که با مرور آنها به نظر می رسد مشروط کردن بیشتر کمک هایی که به دولت مصر انجام می شود به حقوق بشر و برخورد با فساد و انتقال تخصص و شفافیت در بخش های امنیتی و عدالت در کنار بخشودگی برخی از بدهی ها، بررسی دارایی های متعلق به افراد نزدیک به رژیم مبارک و تضمین بازگشت این وجوه به مردم مصر، راهکاری است که در دستور کار غرب قرار خواهد گرفت. منوط کردن کمک سالانه آمریکا به مصر به شرایطی که موافق با منافع آمریکا باشد، چیزی است که ایالات متحده از بیان علنی آن خودداری نکرده است.

سایر فعالان و تشکل های مصری

مصر همانند بسیاری از کشورهای عربی درحالی از فقدان دموکراسی رنج می برده است که حمایت از اسرائیل، از مهمترین عناصر تاثیرگذار در سیاست های کشورهای غربی در قبال مصر به شمار رفته و کشورهای غربی به گونه ای رفتار کرده اند که مشخص شده است آنها بیشتر نگران حفظ روابط دوستانه میان دولت های عرب و اسرائیل بودند تا حمایت از جنبش های دموکراتیک. تاکید بر ضرورت حل مساله اعراب و اسرائیل به عنوان پیش شرط هر گونه اصلاحاتی در منطقه اثبات این مدعاست. با این حال در شرایط کنونی یکی از اقدامات غربی ها، شناسایی جنبش های درگیر مصری و تلاش برای فضادهی به آنان به منظور جلوگیری از قدرت گیری هرچه بیشتر اسلامگرایان به صورت عام و اخوان المسلیمن به صورت خاص است. در واقع غرب با اولویت دادن به مسائل اقتصادی و مشکلات مصر سعی می کند بعد اقتصادی قضیه را بر جسته کند تا سایر مولفه های اسلامی و مهمتر از مطالبه حکومت ضدغربی محلی از اعراب پیدا نکند و ثانیاً با و وارد کردن جریانات غیرسیاسی و سپس قدرت طلب و ایجاد فتنه و درگیری و تنش میان گروه های مصری، مانع از شکل گیری یک اکثریت اسلامگرای یک دست شود.

آینده رویداد

واضح به نظر می رسد که مقامات مصری به دنبال یک برنامه جدید مبتنی بر مطالبات عمومی مردم برای رابطه با غرب هستند و این مطالبات به معنای تجدید نظر در نحوه همکاری با غرب خواهد بود. در همین راستا روشن است که انزواگرایی در دستور کار غرب نخواهد قرار گرفت. این عدم انزواگرایی به این شکل خود را نشان داده است که کشورهای غربی حمایت خود را از انتقال سیاسی اعلام می کنند تا بتوانند یک رابطه جدید را با جامعه مدنی مصر برقرار کنند. با توجه به شعارهای تاریخی غرب در مورد دموکراسی و پاسخگویی دولت ها، نبود یک دولت توتالیتر مانند حسنی مبارک این فرصت را برای غرب فراهم آورده است تا یک تمایل مشترک مبنی بر ایجاد یک دولت شفاف و دموکراتیک که به سوء استفاده از حقوق بشر پایان می دهد و به رونق اقتصادی دست می یابد، ایجاد شود. این موضوع به غرب کمک می کند تا به تلاش های خود برای کاهش و حداقل سازی نگرش اسلامی به حکومت و جامعه در صحنه سیاسی و اجرایی مصر سمت و سوی ایده ها و پارادایم مسلط در غرب را بدهد. هرچند با توجه به اتفاقات و اظهار نظرات صورت گرفته، به نظر می رسد مردم مصر و تا اندازه قابل توجهی، مسئولان کنونی و بالقوه مصر در حالی که در موضوعات یاد شده توانسته اند هم نوایی غرب را جلب کنند، اما موضوعات مورد اختلاف مانند رابطه با اسرائیل و رویکرد دولت مصر در قبال فلسطین، مخالف با آنچه که غرب در پی آن است جریان یابد.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح