تبلیغات
مرجع مقالات دیپلماتیک - نسیم آزادی از شمال آفریقا و خاورمیانه به روسیه خواهد رسید؟

http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/16-7-1390/IMAGE634536767786205649.jpg

با روی کار آمدن مجدد پوتین شاید به نوعی بتوان گفت که آقای پوتین نیز به جرگه روسای جمهور مادام العمر منطقه بپیوندد که بجز بهار عربی و انقلابهای رنگین، جریان دیگری آنها را از مسند قدرت بزیر نمی کشد.


گویا صحنه سیاست روسیه در طی بیش از یک دهه، نتوانسته شخصیتی سیاسی برای هدایت رهبری جامعه بیافریند و هنوز هم آقای پوتین اولین و آخرین گزینه برای ریاست جمهوری است. کشوری که زمانی نیمی از جهان را هدایت می کرد، اکنون خود ناتوان از حل مسائل داخلی است. مدویدف در طی دوره زمامداری خود از وضعیت موجود در روسیه ناراضی بود و چندین بار پوتین را مورد خطاب قرار داد. او از حکومت روسیه و یارانش انتقاد کرده بود که روسیه را به کشوری با اقتصادی مبتنی بر صادرات مواد خام طبیعی تبدیل کرده اند و لازم است به سوی پیشرفت و توسعه گام بردارد و به کشوری صنعتی تبدیل شود. او به خوبی به این مشکل پی برده بود، ولی توسعه کشور علاوه بر منابع طبیعی، نیاز  به فضای دمکراسی دارد که در دوره زمامداری آقای پوتین توسعه پیدا نکرد و بسوی جامعه ای بسته، بسته تر از دوره شوروی پیش رفت. سرمایه های انسانی و اجتماعی در روسیه به قدر کافی رشد نکرد. در این فضای بسته امکان تربیت کادرهایی مناسب برای توسعه اجتماعی و ایجاد فضای با نشاط سیاسی وجود نداشت. بنابراین پس از گذشت یک دهه از دوره پوتینیسیم، آقای پوتین با دیدگاه امنیتی و نظامی دوباره می خواهد هدایت کشوری را بر عهده بگیرد که نتوانسته مدیریتی کارآمد برای ایفای نقش در جامعه جهانی بردارد. این فضای بسته سبب شد که جایگاه روسیه در فضای بین الملل بیش از پیش تنزل یابد و به بازیگری دنباله رو و نه پیشرو تبدیل شود. با کوشش های بسیار، روسیه نتوانست در صحنه خاورمیانه به ایفای نقش بپردازد. دعوت از سران حماس و سازمان آزادی بخش فلسطین و مذاکره با آنها هم نتوانست با موفقیت روبرو شود. مذاکره با اسرائیل هم کاری از پیش نبرد. اسرائیل همچنان سرزمینهای مسلمانان را می بلعد و کشتار می کند. در تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه و بهار عربی هم روسیه به حاشیه رانده شد. روسیه نتوانست در پرونده هسته ای ایران هم تاثیرگذار باشد و بازیگری تابع بود. آخرین تیر ترکش روسیه ابتکار گام به گام بود، که چیز تازه ای برای گفتن نداشت و در راستای سیاست غرب بود. روسیه در بحث انرژی منطقه خزر و آسیای مرکزی هم نتوانست به بازیگری کلیدی تبدیل شود.
اکنون در روسیه با فشارهای پیدا و پنهانی که بر مدویدف وارد کرده اند، او را وادار به کناره گیری از نامزدی در انتخابات دور دوم کرده اند، در حالی که اعلام انصراف او از نامزدی ریاست جمهوری و حمایت از نامزدی پوتین در جلسه اخیر حزب روسیه واحد، برای همه و حتی روسها غافلگیرانه و ناگهانی بود. در این جلسه آقای پوتین به تعریف از خود پرداخت و گویا خوب می داند که در نبود شخصیت مستقلی دیگر، یکه تاز میدان است.
بنا به گزارش خبرگزاری«ریا نووستی» در 2 مهر، دمیتری مدودف رییس جمهور روسیه به ولادیمیر پوتین نخست وزیرکشور پیشنهاد کرد کاندیدای سمت ریاست جمهوری شود و اعلام کرد خود وی برای کار به دولت خواهد رفت.
مدودف در سخنرانی خود در کنگره  حزب حاکم "روسیه واحد" گفت": من با در نظرداشت پیشنهاد قرار گرفتن در راس فهرست حزب، پرداختن به کار حزبی و در صورت حضور موفق حزب در انتخابات، آمادگی برای کار عملی در دولت، معتقدم اگر کنگره ولادیمیر پوتین رییس حزب را به عنوان کاندیدای سمت ریاست جمهوری روسیه معرفی کند، صحیح خواهد بود".
"ولادیمیر پوتین" ظاهرا بخاطر واکنش مثبت شرکت کنندگان در کنگره حزب حاکم "روسیه واحد" نسبت به پیشنهاد "دمیتری مدودف"  رییس جمهور روسیه، از آنها سپاسگذاری کرد.
پوتین در شرایط کف زدن های شدید حضار در سخنرانی خود در کنگره حزب"روسیه واحد" گفت:" دلم می خواهد بخاطر واکنش مثبت شما نسبت به پیشنهاد کاندیداتوری من در انتخابات ریاست جمهوری روسیه سپاسگذاری کنم. این برای من افتخار بزرگی است".
انتخابات ریاست جمهور روسیه در ماه مارس 2012 برگزار خواهد شد.
در دوره زمامداری مدویدف به بهانه هایی چند، فضای ملتهبی بر ریاست جمهوری پدید آورده شد تا با سیاه نمایی بتوانند افکار عمومی جامعه را به نفع خود مدیریت کنند. در دوره پوتین و دوره ریاست جمهوری مدویدف امکان پدید آمدن احزاب آزاد، قدرتمند و تاثیر گذار فراهم نشد. این بدان جهت بود که فضای امنیتی و پلیسی روسیه امکان شکل گیری احزاب آزاد و دمکراتیک را فراهم نیاورد. روسیه نیز همانند برخی کشور های منطقه از جمله جمهوری های پیشین شوروی حکومتی اقتدار گرا دارد و با نظامهای ریاستی (اگر چه به ظاهر جمهوری) در تعیین و نصب مقامات قضائی استقلال قوه قضائیه را به زیر سوال می برند. حذف رقبا و منتقدان و آزادی خواهان و احزاب مستقل، بستن روزنامه های آزاد و رسانه های دموکرات، با این ابزار ها به آسانی صورت می گیرد. از این رو روسیه به کشوری ضعیف تبدیل شده و به اندازه پتانسیل خود نتوانسته است به کسب جایگاهی لایق در نظام بین الملل دست یابد. اگرچه برآوردها نشان می دهد که روسیه جزو کشورهای بریک(برزیل، روسیه، هندوستان، چین)، در دهه های آینده به رشد مطلوبی دست خواهند یافت و به قدرتهای تاثیرگذار اقتصادی تبدیل خواهند شد، با این حال هر کدام از آنها و از همه مهم تر روسیه در مسائل داخلی با دشواری هایی روبرور خواهند شد. تنها هندوستان است که با فضای دمکراسی و جامعه مدنی و سطح سواد و تخصص نیروی انسانی کارآمد خود، می تواند به پیشرفت و توسعه پایدار، بیش از آنهای دیگر نایل آید.
اقتصاد روسیه اقتصادی ضعیف است و یارای رویارویی با تحولات و تنگناها را ندارد. تهدیدهایی برای اقتصاد روسیه می توان متصور شد. نخست اینکه دولت کنترل بر بخشهای کلیدی و صنایع استراتژیک را در دست دارد و دخالتهای روز افزون دولت بر اقتصاد آن را به چالش می کشد. با روی کار آمدن دوباره پوتین این فشار افزایش خواهد یافت، چیزی که مخالف خواسته های مدویدف بود. اقتصاد روسیه به جهت ساختار خود با کاهش بهره وری کار و افزایش هزینه های تولید روبروست و به همین سبب فضای کسب و کار در آن روان نیست. با رشد تقاضای مصرف به سبب افزایش درآمدها حاصل از صادرات مواد خام، تولید داخلی نمی تواند پاسخگو باشد از این رو واردات افزایش می یابد. با بدتر شدن کیفیت آموزش و کمبود نیروی کار ماهر و مساله رشد منفی جمعیت، روسیه با بحران جمعیت و آموزش مواجه خواهد شد. در سال 1991 پیش از فروپاشی شوروی فدراسیون روسیه 149 میلیون جمعیت داشت. اکنون با کاهش زاد و ولد و مهاجرت به خارج جمعیت کشور به 142 میلیون کاهش یافته است. سازمان ملل پیش بینی کرده که با روند کنونی در سال 2030 جمعیت روسیه به 111 میلیون کاهش خواهد یافت.  
روسیه با مساله مسلمانانی روبرو است که سالهای دراز از دوره امپراتوری تاکنون، خواستار آزادی های مدنی هستند و روسیه در مناطق مسلمان با دشواریهای بسیاری روبروست که سرکوب تنها راه عملی دولتهای مسکو در برخورد با خواسته های آنان بوده است. مسلمانانی که تا دهه های آینده، به جمعیتی عظیم تبدیل شده و اکثریت قوم اسلاو را به چالش خواهد کشید. رفتارهای روسیه در رابطه با همکاری های متقابل با ایران نشان دهنده نبود صداقت با کشورهای مسلمان است. در تحریم ایران از سوی غرب، روسیه هم منتفع شده است. در تداوم خصومت ایران و غرب و ادامه سوء تفاهمهای موجود، روسیه هم نقشی زیرکانه ایفا کرده است. با وجود سالهای دراز روابط دو جانبه ایران و روسیه، تنها راه ارتباطی ایران با این همسایه نا همسایه، پرواز تهران مسکو است. اگر خط کشتی رانی دریای خزر وجود دارد، ولی کشتی مسافربری بین ایران و روسیه دایر نیست. راه زمینی ایران به روسیه از طریق گذر از مرز دربند(داغستان) به روی ایران بسته است، اگرچه بر ترکیه و آذربایجان گشوده است. در مساله انرژی دریای خزر روسیه به رقابت با ایران برخاست و ناگزیر رقیب سوم آن را بسوی غرب هدایت کرد و هم روسیه و هم ایران را از صحنه بازی حذف کرد.
اکنون در روسیه افکار عمومی این کشور می اندیشد که آیا در کشوری با این عظمت، فرهنگی قوی، ملتی فهیم و بزرگ، با سابقه و صبغه علمی و فرهنگی، کسی به جز آقای پوتین برای زمامداری یافت نمی شود؟ نسل فرهیخته روسیه کجاست؟ به همین سبب استعفای وزیر دارایی روسیه نشان می دهد، که اگر فضای دموکراسی رشد کرده بود و امکان ظهور شخصیتهای مستقل و اندیشمند و سیاسیون کارآمد فراهم شده بود، تعداد قابل توجهی شخصیتهای سیاسی می توانستند در رقابتی سالم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند. نبود شخصیتهای مستقل نشان دهنده سیاست نادرست و فضای بسته ای است که بر روسیه حاکم بوده است. اگرچه می توان گفت آقای پوتین شخصیتی برجسته در احیای روسیه پس از فروپاشی بوده و پتر معاصر روسیه است، ولی بازگشت او به صحنه سیاسی بر شایعاتی صحه می گذارد که گفته می شد آقای پوتین از آقای مدویدف به عنوان محلل استفاده می کند تا پس از یک دوره چهارساله دوباره روی کار بیاید. این بار دوره ریاست جمهوری (بر اساس قانون جدید) شش سال است و می توان گفت که آقای ولادیمیر پوتین 12 سال دیگر در همین فضا فعالیت خواهد کرد. شاید به نوعی بتوان گفت که آقای پوتین نیز به جرگه روسای جمهور مادام العمر منطقه بپیوندد که بجز بهار عربی و انقلابهای رنگین، جریان دیگری آنها را از مسند قدرت بزیر نمی کشد. البته با روی کار آمدن آقای پوتین احتمال زیاد دارد که نسیم آزادی از شمال آفریقا و خاورمیانه پس از طی مسیر از روی دریاهای مدیترانه و سیاه و خزر، به روسیه و آسیای مرکزی هم برسد.


خبر آنلاین