تبلیغات
مرجع مقالات دیپلماتیک - مدودف؛ همدست پوتین

یکشنبه 24 مهر 1390

مدودف؛ همدست پوتین

   تهیه کننده: سعید عزیزی    موضوع :روسیه ،

http://www.russiablog.org/PutinMedvedevMotioning.jpg


صحنه‌ای وجود دارد كه گویی استعاره‌ای است از سرنوشت «دیمیتری آناتولیوویچ مدودف». این صحنه مدت‌ها قبل از آنكه رییس‌جمهور 46 ساله روسیه در آن پنجشنبه شب دست به خودكشی سیاسی بزند رخ داد، یعنی در دسامبر 2008. در آن زمان تنها هفت ماه از آغاز ریاست‌جمهوری مدودف می‌گذشت و او به مناسبت پانزدهمین سالگرد قانون اساسی روسیه برای جمعیتی پنج هزار نفری در كاخ كرملین سخنرانی می‌كرد. مدودف كوتاه زمانی قبل از آن با تجدیدنظر در قانون اساسی مدت زمان ریاست‌جمهوری و پارلمان را افزایش داده و البته طبق قانون جدید، رییس‌جمهور نمی‌توانست به طور مكرر انتخاب شود.

رییس‌جمهور روسیه در حال تقدیر از تلاش‌های كشورش در جهت آزادی و دموكراسی بود كه ناگهان مرد جوانی كه ظاهرا دانشجوی اقتصاد دانشگاه مسكو بود، از جای برخاست و فریاد كشید: «چرا به حرف‌های این مرد گوش می‌دهید؟ او خودش عامل نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی است! در این كشور سانسور حاكم است و انتخابات آزاد وجود ندارد000».
در همین زمان ماموران امنیتی با آن كت و شلوارهای مشكی به این مرد 25 ساله حمله بردند و صدایش را خاموش كردند، اما ناگهان مدودف فریاد زد: «ولش كنید! قانون اساسی دقیقا به همین دلیل تدوین شد كه هر كس این حق را داشته باشد كه عقیده‌اش را بیان كند!» ولی مردان امنیتی كرملین نه تنها به دستور مدودف گوش ندادند بلكه حتی نیم نگاهی هم به جناب رییس‌جمهور نینداختند و فرد معترض را كت بسته از سالن خارج كردند.
و البته روزها بر دیمیتری آناتولیوویچ مدودف همیشه به همین صورت می‌گذشت. هر گاه لیموزین او به كرملین نزدیك می‌شد محافظان كاخ می‌گفتند: «رییس‌جمهور وارد می‌شود» اما زمانی كه خودرو ولادیمیر پوتین نخست‌وزیر وارد كاخ می‌شد همگی می‌گفتند: «رییس واقعی از راه می‌رسد».
كمتر از دو هفته پیش بود كه مدودف در جریان كنگره حزب دولتی «روسیه متحد»، بدون هرگونه مقاومتی با واگذاری منصبش موافقت و قبول كرد كه در آینده نخست‌وزیر باشد. از تقریبا 12 سال پیش كه بوریس یلتسین، رییس كا.گ.ب یعنی پوتین را به بالاترین مقام اجرایی كشور ارتقا داد و این امپراتوری بزرگ بیش از یك دهه به طور كامل در اختیارش قرار گرفت، نرمش سیاسی اخیر مهم‌ترین نرمش سیاسی تاریخ روسیه به شمار می‌آید. در حالی كه هنوز هفت ماه از ریاست‌جمهوری مدودف باقی مانده است اما رسانه‌های دولتی روسیه از هفته پیش چنان از «رییس‌جمهور فعلی» می‌گویند كه گویی كسی نمی‌تواند حتی حركت آخر این مهره شطرنج عرصه سیاست این كشور را تحمل كند.»
اما ظاهرا طی این روزها از واكنش افكار عمومی در مسكو هیچ خبری نیست و حتی یك روز پس از آنكه مدودف تصمیمش را اعلام كرد نیز تنها 500 معترض در میعادگاه همیشگی دگراندیشان یعنی در مقابل بنای یادبود پوشكین تجمع كردند. با این حال در محافل سیاسی بحث و جدل‌های زیادی در مورد عقب‌نشینی مدودف در جریان است. زیرا هنوز هم پرسش‌های بی‌شماری بدون پاسخ مانده است، پرسش‌هایی مثل: آیا بازگشت پوتین به كرملین به نفع ثبات روسیه است یا ضربه مرگباری به دموكراسی و لیبرالیسم به حساب می‌آید؟ آیا این به معنای رشد اقتصادی است یا ركود و ایستادگی؟
اما در این میان مهم‌ترین پرسشی كه خودنمایی می‌كند این است كه آیا مدودف طی سه سال و نیم زمامداری‌اش اصولا برای آن ارزش‌هایی كه خود اعلام كرده بود مبارزه‌ای كرد یا نه؟ البته این احتمال هم وجود دارد كه او از همان آغاز كار و كاملا آگاهانه نقش سرباز گوش به فرمان كرملین را در یك نمایشنامه قبول كرده بود و طبق متن نمایش باید در تاریخ مقرر خروج خود از از كالسكه دو نفره پوتین و مدودف اعلام كند. در این صورت باید گفت كه مدودف تنها چرخ پنجم كالسكه كرملین بوده است، فردی تزیینی به مانند آن
دهقان زاده یعنی «میخاییل كالینین» كه در دوران استالین به مدت 23 سال رییس فرمالیته كشور بود یا آن مرد اوكراینی یعنی «نیكلای پاگورنی» كه به مدت 12 سال در دوران برژنف این سمت را در اختیار داشت.
اگر وضعیت واقعا به این صورت بوده و حال علنی شده است، پس باید گفت كه این رییس‌جمهور در تمام این سال‌ها نقشی فاجعه‌بار برای روسیه ایفا كرده است. مدودف ادعا می‌كرد كه فردی آزادی‌خواه است، اما اگر این ادعا صحت داشت هرگز همدست و شریك پوتین نمی‌شد.
كاملا مشخص است كه قبل از انتخاب مدودف به ریاست‌جمهوری روسیه در سال 2008، در محافل اصلی قدرت در روسیه در این مورد كه او باید تنها چهار سال رییس‌جمهور باشد تصمیم‌گیری شده بوده است. در ماه‌های گذشته نیز شایعاتی مبنی بر بازگشت پوتین قوت گرفت. علاوه بر آن در یك سال گذشته تصاویری از پوتین انتشار می‌یافت كه چهره یك نخست‌وزیر شاداب و سرزنده را به نمایش می‌گذاشت. در یكی از این تصاویر او را نشسته در پشت فرمان یك خودرو لادا و در حال عبور از سیبری می‌بینیم. در تصویری دیگر پوتین در حال شنا در پاسیفیك است و در آخرین و جدیدترین عكس در حالی كه پیراهن به تن ندارد در مقابل پزشك ایستاده تا سلامت كامل او را گواهی كند، اما همه این عكس‌ها یك پیام داشت: به چشم خودتان ببینید كه من قدرتمندترین مرد این كشور هستم. این در حالی بود كه مدودف در همان زمان مردی فاقد قدرت و غمگین نشان داده می‌شد، مردی كه گویی در آینده نزدیك در مورد آینده ریاست‌جمهوری خود سخن خواهد گفت. كاری كه البته هرگز از او سر نزد و گویی از ماه‌ها پیش تسلیم شده بود.
بازگشت پوتین امر شگفت‌انگیزی نبود، بلكه آنچه موجب شگفتی همگان شد نحوه اعلام این مساله بود. كسی تصور نمی‌كرد كه این نمایش در جریان كنگره حزب دولتی روسیه متحد روی صحنه برود. این نمایش عجیب و دولتی در سالن بزرگ ورزشی مسكو به اجرا درآمد و كارگردانان نمایش 10 هزار دانش‌آموز و دانشجو را به عنوان سیاهی لشگر به خدمت گرفته بودند. هیچ‌كس از جزییات نمایش خبر نداشت و شاید به همین دلیل شعارهایی كه روی لباس‌های متحدالشكل (شلوار جین و ژاكت، بدون كراوات) نقش بسته بود حامل هیچ پیام مشخصی نبود.
مدودف كه خود بارها دست‌اندركاران تبلیغات دولتی را محكوم كرده بود، حضوری كاملا نمایشی داشت. او ساكت و آرام كنار پوتین نشست، همان سیاستمداری كه به احتمال قوی حكومتی طولانی‌تر از حكومت برژنف بر روسیه خواهد داشت. «یوری ریشف» سفیر سابق روسیه در فرانسه با قاطعیت در مورد پوتین می‌گوید: «او مردی آكنده از عقده است كه عقیده دارد هر چه بخواهد می‌تواند بر سر ملت روسیه بیاورد. بزرگ‌ترین اشتباه یلتسین هم این بود كه پوتین را برای جانشینی خودش تعیین كرد. این كار یك جنایت بود».
اما آن طور كه این روزها معلوم شده است، انتخاب مدودف برای كرملین در سه سال و نیم پیش هم در كمال بی‌مسوولیتی انجام گرفته بود. پوتین او را انتخاب كرد، چون می‌توانست از طرف او مطمئن باشد. مدودف در آغاز دهه 90 و هنگامی كه پوتین رییس دولت محلی سن پترزبورگ بود، از سوی او به عنوان دستیار انتخاب شد. در سال 1999 و همزمان با آغاز نخست‌وزیری پوتین به عنوان فرد معتمد به كاخ نخست‌وزیری راه یافت و بعدها با حكم پوتین به ریاست اداری كرملین و رییس شورای نظارت بر گازپروم انتخاب شد. او در تمامی این مناصب وفاداری محض خود را نسبت به پوتین ثابت كرد و به همین دلیل توانست در انتخابات سال 2008 رقیب قدرتمندی به نام «سرگیی ایوانف» را كه پیش از آن وزیر دفاع روسیه بود از گردونه خارج كند. پوتین وحشت عجیبی از ایوانف داشت و حتی حاضر نشد كه او را در دولت تحت ریاست خود قبول كند.
اما برخلاف آنچه غرب و روشنفكران روسی به هنگام ورود مدودف به كرملین عقیده داشتند، او هرگز فردی لیبرال و نقش مقابل پوتین نبود. مدودف تنها در روش‌هایش با پوتین تفاوت داشت. مدودف و پوتین هر دو تجربه‌های زیادی از سال‌های پرچالش دهه 90 دارند و به خوبی می‌دانند كه چطور می‌توان به صورت غیررسمی حكومت كرد و قانون و نهادها را دور زد. با این حال مدودف دیگر آن سیاستمدار كلاسیك گذشته نبود و در همان حال كه پوتین از كامپیوتر وحشت داشت از ایده‌های جدید و اینترنت ستایش می‌كرد و از برخی جهات دنیایی كاملا متفاوت با آنچه در ذهن پوتین می‌گذرد داشت.
تصمیم مدودف در مورد طولانی‌تر كردن مدت ریاست‌جمهوری و پارلمان آن هم در بدو ورودش به كرملین نشان می‌دهد كه او با تلاش و تصمیم خود به این مقام نرسید. این تغییر مهم در قانون اساسی كه به معنای خدشه‌دارتر كردن سیستم دموكراتیك به شمار می‌آمد، در واقع بخشی از یك قول و قرار پنهانی بود كه پوتین و مدودف قبل از انتخابات در مورد آن به توافق رسیده بودند. این قول و قرار اولین خیانت مدودف به ایده‌های لیبرالی محسوب می‌شد كه او بعدها به صورت علنی برای آن موعظه می‌كرد و به عبارت دیگر اولین خطای دوران شكست خورده ریاست‌جمهوری او به حساب می‌آید.
دوران ریاست‌جمهوری مدودف تقریبا هیچ نقطه اوجی نداشت و تنها در یك دوره كوتاه سعی كرد كه حرف‌هایی تازه بزند. این دوران كوتاه هم كمتر از یك سال طول كشید. مدودف در سپتامبر 2009 طی مقاله‌ای در اینترنت با تیزبینی به تشریح موقعیت روسیه پرداخت و انتشار این مقاله در واقع آغاز همان دوران كوتاه بود. او در این مقاله ضمن حمله به «اقتصاد ابتدایی مبتنی بر مواد خام» به شدت «فساد روزمره»، «اتمسفر اجتماعی شبیه به دوران شوروی» و «اخلاقیات پدرسالارانه» را مورد انتقاد قرار داد. و كوتاه زمانی بعد در مصاحبه‌ای با اشپیگل از این شكایت كرد كه: «ما به تجارت گاز و نفت معتاد شده‌ایم». به عقیده مدودف روسیه باید در اندیشه‌های خود تجدید نظر كرده و این كشور به تغییراتی گسترده و پایدار نیاز دارد.
البته او خود به هیچ عنوان پایداری نشان نداد. یكی از كاربران اینترنت در وبلاگ رییس‌جمهور با ناامیدی نوشت: «ما صاحب سرزمینی هستیم كه پر از فقر است و هیچ آینده‌ای ندارد، سرزمین برده‌ها، چالش‌ها و فروپاشی‌ها. آقای رییس‌جمهور بالاخره كاری بكنید! این قدر یاوه و چرند نگویید!».
اما مدودف به ندرت شخصا تصمیمی می‌گرفت. بركناركردن «یوری لوشكف» شهردار مسكو و مواضع غرب‌گرایانه‌ای هم كه مدودف در مورد عملیات ناتو در لیبی اتخاذ كرد نیز راه به جایی نبرد، زیرا پوتین از این جنگ به عنوان «جنگ صلیبی» یاد می‌كرد. دیگر تلاش‌های مدودف برای آنكه تا اندازه‌ای از نفوذ و تاثیر استادش یعنی پوتین خارج شود ناكام ماند. این رییس‌جمهور می‌خواست كه روسیه هر چه زودتر به سازمان اقتصاد جهانی بپیوندد، تا این امپراطوری عقب مانده ارتباط عمیق‌تری با اقتصاد جهانی داشته باشد، اما هر زمان كه به كمك مشاورانش مانعی بر سر راه پیوستن به این سازمان را كنار زد، پوتین مانع جدیدی مقابلش گذاشت و حتی به صورتی كاملا خودسرانه عوارض گمركی واردات خودروهای خارجی را نیز افزایش داد.
مدودف در پایان دسامبر 2010 طی مصاحبه‌ای سراسری برای اولین بار از دشمنان پوتین نام برد، امری كه تا آن زمان در تلویزیون دولتی، یك تابو به حساب می‌آمد. چند روز بعد به دستور پوتین «بوریس نمزوف» معاون سابق نخست‌وزیر و مخالف امروزی دولت، در جریان یك راهپیمایی دستگیر شد. پوتین ضمن شماتت نمزوف و همفكرانش از آنان به عنوان «خائن به وطن و وطن فروش» یاد كرد. زمانی دیگر مدودف نسبت به پیشداوری و صدور حكم از سوی پوتین آن هم قبل از برگزاری دادگاه «میخاییل خودروفسكی» انتقاد كرد. پوتین ادعا می‌كرد كه خودروفسكی مرتكب حداقل سه فقره قتل عمد شده است. با این حال مدودف در این مورد به كمك خودروفسكی آمد و حكم او را به نصف یعنی به 14 سال زندان كاهش داد.
اینكه مدودف هرگز نتوانست در مورد اینكه از قدرت سیاسی‌اش واقعا استفاده كند، تصمیم بگیرد؛ شاید بیش از همه به تربیت متفاوت او كه پسر یك استاد دانشگاه است بر می‌گشت. او بوریس یلتسین نبود كه به دلیل اعتقاداتش منصب و زندگی خود را به خطر اندازد و شباهتی به پوتین هم نداشت كه در دوران كودكی و در حیاط‌خلوت‌های محله‌های كارگرنشین سن‌پترزبورگ با قوی‌تر از خود پنجه درمی‌انداخت. مدودف همیشه خود را برادر كوچك پوتین می‌دانست و این مساله تقریبا در همه عكس‌های مشترك این دو نفر كاملا مشهود است. در این عكس‌ها مدودف سعی دارد كه حتی در مقام رییس‌جمهور از هر رفتار و حركت رییس دولت كپی‌برداری كند. جالب آنكه مدودف پوتین را «شما» و پوتین او را «تو» خطاب می‌كند.
به این‌ترتیب بود كه پوتین به هنگام ضرورت از تحقیر مدودف نیز ابایی نداشت. به عنوان مثال در همان حال كه پروژه منتخب مدودف یعنی «اسكولكوو» و كمیسیون مدرن‌سازی وی در مجموع 250 میلیون یورو بودجه داشت، پوتین برای كمیته مدرن‌سازی خود بودجه‌ای بالغ بر 4/2 میلیارد یورو تصویب كرد تا به این صورت برتری خود را به رییس‌جمهور نشان دهد.
آیا این گفته محافل كرملین واقعیت دارد كه مدودف قصد داشته بار دیگر برای ریاست‌جمهوری كاندیدا شود اما پوتین در ماه آگوست و در جریان یك سفر هوایی بر فراز ولگا او را مجبور كرده كه از این كار صرف نظر كند؟ به هر حال این رازی است كه تنها این دو نفر از آن خبر دارند. اینكه پوتین در حال حاضر بار دیگر مدودف را مجبور می‌كند كه به عنوان دبیركل حزب روسیه متحد وارد صحنه شود نیز نوعی تحقیر و اهانت است، زیرا مدودف بارها این حزب سیاهی لشكرها را مورد انتقاد قرار داده است.
مدودف این تجربه را دارد و می‌داند كه حتی اگر نخست‌وزیر هم شود، چاره‌ای جز اطاعت از پوتین ندارد و البته این در صورتی است كه اصلا برای این پست معرفی شود. در این صورت او باید مجری برنامه‌ای شود كه پوتین در كنگره حزب ارایه كرده بود و كاملا با تصورات مدودف مغایرت دارد. زیرا پوتین نوعی سرمایه‌داری دولتی را بر روسیه حاكم ساخت و امروز بار دیگر سهم شركت‌های دولتی در تولید ناخالص ملی این كشور به 50 درصد می‌رسد. این در حالی است كه مدودف خواهان واگذاری شركت‌های دولتی از قبیل رزنفت و ایرفلوت به بخش خصوصی بود؛ خواسته‌ای كه البته به سرعت به فراموشی سپرده شد.
به این‌ترتیب روسیه كه یكی از بزرگ‌ترین كشورهای جهان به شمار می‌آید، همچنان نیازمند صادرات نفت و گاز است و به غیراز صنایع فضایی، اتمی و تسلیحاتی همه تلاش‌ها برای ارتقای دیگر شاخه‌های اقتصادی این كشور با هدف ورود به بازار جهانی ناكام مانده و سیستم بهداشت و درمان روسیه هم یادآور برخی كشورهای دورافتاده جهان سوم است.
پوتین در آن كنگره حزبی به مانند همیشه برای
پنهان كردن عیب و نقص‌ها به بزرگنمایی بیلان خود پرداخت. او ضمن تحسین این مساله كه از سال 2008 شش میلیون نوزاد در روسیه به دنیا آمده‌اند، از آن به عنوان «بالاترین ارزش 20 سال اخیر» یاد كرد اما هیچ اشاره‌ای به افزایش حداقل یك میلیون نفری درگذشتگان در همین بازه زمانی نكرد. علاوه بر آن هیچ سخنی هم در مورد افزایش فرار مغزها از روسیه بر زبان نیاورد.
پس از آن سیل وعده و وعید‌ها شروع شد و گفت كه حقوق بازنشستگان 19درصد افزایش خواهد یافت و ارتش و ناوگان دریایی در سال آینده تجهیز و هزار مدرسه جدید ساخته می‌شود و مشكلات برق و آب مناطق دورافتاده روسیه نیز حل خواهد شد. افزون بر آن وعده داد كه حقوق و دستمزد معلمان، پزشكان و سربازان 5/6 درصد افزایش خواهد یافت. با این حال اینكه روسیه چگونه می‌خواهد به رشد اقتصادی هفت‌درصدی برسد، به صورت یك معما باقی مانده است.
البته این پوتین نیست كه به این وعده‌ها باید عمل كند بلكه این مدودف است كه از ماه می به عنوان نخست‌وزیر، این بار را احتمالا بر دوش خواهد داشت. او همچنین باید با مشكل بزرگ افزایش مالیات‌ها و بالا رفتن سن بازنشستگی نیز روبه‌رو شود و در همان حال پوتین با خیال راحت در كرملین می‌نشیند و بدون آنكه نگران خشم مردم باشد، از مدودف به عنوان سپر بلا استفاده می‌كند و هر زمان كه بخواهد او را كنار می‌گذارد. ظاهرا این برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده است كه طبق آن رییس‌جمهور بدشانس در مقام نخست‌وزیر هم باید ناكام بماند. اما آیا مدودف اصولا فردی اصلاح‌طلب بود؟ او در خلال هفته بعد از اعلام تصمیمش مبنی بر كناره‌گیری، نه‌تنها دیگر از ایده‌های لیبرالی چیزی نگفت، بلكه رفتاری مشابه پوتین نشان داد و در مقابل دوربین‌های تلویزیون وزیر اقتصاد خود یعنی «كوردین» را به دلیل انتقادهایش به سیاست‌های مالی كرملین بركنار كرد. سپس در حالی كه كاپشنی چرمی به تن داشت، در یك مانور نظامی حضور یافت و در آنجا خواهان افزایش بودجه نظامی شد. مدودف در آنجا گفت كه روسیه بالاخره یك قدرت اتمی شده و دیگر یك «كشور تك‌محصولی» نیست و هركس این را قبول ندارد، باید استعفا دهد و فكر شغل دیگری باشد.
این نوع ادبیات نشان از همفكری مدودف با پوتین دارد و نشان می‌دهد او هرگز آن رییس‌جمهور صادقی كه تصور می‌رفت نبوده و نیست. «لیلیا شوزوا»، عضو یكی از تینك تنك‌های مسكو می‌گوید: «او فرمولی جادویی برای مدرنیزاسیون ارایه و امیدها به تغییرات را زنده كرد اما هیچ كاری در این مورد انجام نداد.»
حال بار دیگر مدودف عرصه را به پوتین واگذار كرده است و این به معنای برقراری دوباره سختگیری‌ها و برآمدن مجدد آن مدل كهنه و آشنای رهبری و البته به معنی پایان رویای اصلاحات است. شوزوا می‌گوید: «این هم یك طنز تاریخ است كه سیاستمداری كه خود را اصلاح‌گر نشان می‌دهد، می‌تواند آشكارا به یك سنت‌گرا بدل شده و در مقابل پیشرفت بایستد. ادبیات لیبرال در محیطی غیرلیبرال كه دستی از پشت پرده آن را اداره می‌كند نتیجه‌ای جز تقویت ناامیدی در جامعه ندارد.» و در روسیه دقیقا همین اتفاق افتاده است. «یولیا ناتینینا»، نویسنده روس چندی پیش طی مقاله‌ای دست به مقایسه‌ای شوم زد و نوشت: «در یك سیستم انتخاباتی عادی تنها یك نفر می‌تواند رییس‌جمهور شود، اما همه مردم حق رای دارند. ولی در روسیه برعكس است: در اینجا هر كس می‌تواند رییس‌جمهور شود اما حتی اگر عزیزكرده پوتین هم باشد، باز هم تنها یك نفر حرف اول و آخر را می‌زند و این یك نفر هم همان پوتین است.»
طرفداران سابق مدودف نیز این روزها به شدت رییس‌جمهور را مورد نكوهش قرار می‌دهند. از نظر آنان این مرد جوان و سالم و توانا هرگز لازم ندید كه برای بیش از 52 میلیون رای‌دهنده‌اش توضیح دهد كه چرا بعد از یك دوره ریاست‌جمهوری تسلیم شد. یكی از سیاستمداران جوان مخالف دولت در وبلاگ خود نوشته است: «آقای مدودف شما به مردم امید واهی یك آینده معمولی را دادید، اما حالا شاهدیم كه هیچ تفاوتی با پوتین ندارید.»
«آناتولی برنشتاین»، سیاست‌پژوه‌ اهل مسكو هم عقیده دارد كه بسیاری از مردم روسیه آخرین امیدهایشان را از دست داده‌اند: «به این‌ترتیب روسیه از همه توان و اعتماد مردم محروم می‌شود؛ همان مردمی كه به شدت نیازمند و خواهان اصلاحات هستند» و روزنامه پرتیراژ «مسكوفسكی كومسومولز» نیز در یكی از مقالات خود آورده است: «روند تاریخ در كشور ما آشكارا متوقف شده است. قدرتی كه دیگر توان برانگیختن امید را نداشته باشد، محكوم به زوال و نابودی است.»

شرق